موسی و چوپان

موسی و چوپان
حضرت موسی در راهی می رفت و چوپانی را دید که داشت با خداوند مناجات می کرد و می گفت: ای خدای برگزیده! تو کجایی تا من چاکر تو شوم و کفش کهنه ات را بدوزم و سرت را شانه کنم، جامه ات را بشویم و شپش های سرت را بکشم. ای خدای بزرگ! شیر جلو تو می گذارم و دستت را می بوسم و پای خسته ات را می مالم تا خستگی در کنی و وقتی موقع خواب تو شد، جای تو را پاک و تمیز می کنم. تمام بزهای من به فدای تو، من به یاد تو آواز می خوانم و هی هی می کنم.

موسی ایستاد و به حرف های چوپان گوش کرد و وقتی مرد ساکت شد، موسی رو به او کرد و گفت: «فلانی با کی حرف می زدی؟
چوپان گفت: «با آن کسی که ما را آفرید. این آسمان و زمین را خلق کرد.» موسی گفت: «ای مرد! گرفتار ادبار شدی و ایمان نیاورده، کافر شده ای. این چه حرف های بیهوده ای بود که به زبان آوردی؟ دهانت را ببند که گند کفر تو دنیا را آلوده کرد. کفش و پاتابه لايق آدمی مثل توست. خدای جهان از این چیزها مبراست. اگر دهانت را نبندی و این حرفها را نبری، آتشی می آید و تمام مردم را می سوزاند دود آتشی که نیامده، پیداست و جان تو را سیاه کرده است. اگر می دانی که خدا داور است، پس نباید حرف بیهوده زد. این حرف ها را با عمه و خاله بزن نه با خدا. شیر برای کسی است که رشد می کند و کفش را کسی می خواهد که محتاج آن باشد. با خدا نباید بی ادب حرف زد، چون دل را سیاه می کند و زندگی آدمی را به هم می ریزد.

چوپان گفت: «ای موسی دهانم را دوختی. از پشیمانی جانم آتش گرفت.»
مرد چوپان برخاست و جامه ی خود را درید و آه می کشید و سر به بیابان گذاشت و رفت.

وحی بر موسی نازل شد که ای موسی! بنده ی ما را از ما جدا کردی. تو برای این پیامبری که مردم را به ما متصل کنی، نه این که آنها را از ماببری تا می توانی در راه جدایی قدم نزن. هرکس #فطرت_خاص_خود را دارد. آن چیزی که به نظر او ستایش و #شهد است، در نظر تو زشت و #سم می نماید. ما از پاکی و ناپاکی بری هستیم. من فرمان که از آن سودی ببرم، میخواستم به بندگان چیزی ببخشم. ما به زبان و کلماتی که از دهان بیرون می آید، نگاه نمی کنیم، بلکه به #باطن_و_درون آنها نگاه می کنیم. به قلب مردم نگاه می کنیم. حتی اگر سخنان نادرست از دهانشان بیرون بیاید. چون خداوند این سخنان را به موسی گفت، پس رازهایی در دل موسی قرار داد که باعث شد که دیدن و گفتن او را به هم آمیخت تا دیگر به ظاهر نگاه نکند، این رازها چنان موسی را دگرگون کرد که مدتی از خود بی خود می شد و به خود می امد . در باطن از ازل تا ابد میدوید.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *